قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3493
تاريخ الفي ( فارسى )
بر وى جمع آمدند . بنابراين ، يعقوب به صلح راضى شده و مدّت يك سال با يكديگر مصالحه نمودند ، و در اواخر سنهء ثلاث و تسعين و خمسمائه [ - 593 ] هجرى به مراكش رفت . ذكر آنچه از علىّ بن اسحاق ملثمى در ايّام ابو يوسف يعقوب ، صاحب مغرب ، به ظهور رسيده بود . چون مدّت سه سال ملك ابو يوسف يعقوب به جنگ ملك الفنش فرنگى اشتغال داشت و اخبار او از حدود ولايت افريقيه مطلقا مفقود نمىشد و اكثر سپاه آن حدود را خالى گذاشته به اندلس رفته بودند ، علىّ بن اسحاق را باز طمع در آن ولايت پيدا شد و جمعى كثير از مفسدان بر وى جمع شدند و شروع در فتنه و فساد كردند ، و اكثر بلاد را خراب نمودند ، و اسباب سلطنت بههم رسانيده ، روى به شهر بجايه نهاد و با خود قرار داد كه هرگاه بجايه را به دست آورد ، روى به مراكش بايد رفت . و چون اين خبر به ابو يوسف يعقوب رسيد ، با الفنش مصالحه نموده به جانب افريقيه آمد . همچنانكه در سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه [ - 581 هجرى ] علىّ بن اسحاق را از آن ولايت بيرون كرده بود ، امسال نيز به مجرّد رسيدن به جمعيت ايشان را پريشان ساخت ، و علىّ بن اسحاق بازگريخته به كوهستان درآمد . و از جمله وقايع اين سال آنكه اهل اصفهان از جور خوارزميان بسيار به تنگ آمدند . در آنوقت رياست اصفهان به صدر الدّين خجندى - كه از اعاظم علماى شافعيه بود - تعلّق داشت . همهء اصفهانيان نزد او رفته از جور و ظلم خوارزميّه شكايت كردند . پسر خوارزمشاه ( يونس خان ) حاكم اصفهان بود . اما چون او كوچك بود اختيارى نداشت و اتابك او ( امير مياجق ) ظلم بسيار مىكردند . و هرچند صدر الدّين خجندى آنها را از ظلم و بيداد منع مىكرد ، فايدهاى بر آن مترتّب نمىشد . بنابراين ، عريضه [ اى ] به ديوان خلافت بغداد فرستاده معروض داشت كه « اگر خليفه در مقام عنايت و التفات به سكنهء اصفهان شده حاكمى عادل به اينجانب تعيين نمايند ، به مجرّد آمدن آن حاكم دفع خوارزميان تعلّق به اينجانب و تمامى اين بلاد متعلّق به ديوان مىگردد . » خليفه التماس آن را مبذول داشته ، يكى از غلامان خود را كه به شجاعت و مردانگى اشتهار داشت و او را سيف الدّين طغرل گفتندى « 1 » ، با سپاه بسيار به جانب اصفهان فرستاد . به مجرّد رسيدن سپاه خليفه ، اصفهانيان شروع در ناهموارى [ ى ] كه لازمهء ذات ايشان است كردند
--> ( 1 ) . سيف الدّين در اين ايّام تيولدار شهر لحف بود .